اسكندر بيگ تركمان
881
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
روانه گردانند . ديگرى از سوانح اقبال كه در آن اوقات بظهور آمد آمدن شاهين گرايخان بن سعادت گراى پادشاه تاتار است كه در ميان روميان بود و اركان دولت عثمانى او را ظاهرا بعد از فوت سلامتگراى عمش بسلطنت موروث قوم تاتار وعده داده بودند و در ثانى الحال چون سلامتگراى فرزندى نداشت و والدهء جانى بيك گراى ولد مبارك گراى بن اسلام گراى بن دولتگراى در حبالهء او بود صلاح در تربيت جانى بيك گراى مذكور كه پسر سببى سلامتگراى بود دانسته با شاهين گرايخان در مقام غدر و نفاق در آمده اراده حبس و قيد او داشتهاند و او اينمعنى را از اطوار روميان تفرس نموده در هنگام مجال خود - را از ميان روميه بيرون انداخته مردانه طى مسافت بعيد كرده به قصد ادراك ملازمت درگاه شاهى بطريق فرار و ايلغار بولايت عجم رسانيد و در حدود قصبهء كورى گرجستان باردوى گردون شكوه رسيده بسعادت كورنش و مجالست مجلس همايون استسعاد يافت و اظهار كمال اخلاص و حسن ارادت و اعتقاد كرد و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بمقتضاى طبع سليم و شيوهء ميهمان نوازى كه جبلى ذات حقيقت سرشت آن حضرت است برادرانه با او سلوك فرموده در آغوش مهربانى كشيدند و بانواع تعظيم و تكريم و تكلفات لايقه اختصاص يافته معزز و محترم در ركاب اشرف بود . ديگرى از سوانح اين سال آنكه چون در ايام فتور جمعى كثير از رعاياى شيروان و قراباغ بگرجستان كاخت رفته آنجا را مأمن خود ساخته اقامت نموده بودند و الكسندر خان والى آنجا ايشان - را نگاهداشته تا غاية در آن ولايت بودند حكم همايون بنفاذ پيوست كه چون آن جماعت رعيت الاصل گرجستان نيستند همگى از مسلمان و يهود و ارمنى كوچ كرده بجانب مازندران بهشت نشان روند و همچنين از مردم شيروان و قراباغ و ايل و اويماقات آنجا كه ملازمت روميه اختيار نموده بودند و يا بروميه وصلت كرده صاحب كدوك و منصب شده بودند چون محل اعتماد نيستند بودن ايشان در اين سرحد صلاح دولت قاهره نيست كوچ كرده در فرح آباد مازندران رحل اقامت اندازند اسفنديار بيك اوچى باشى عربكرلو بكوچانيدن شيروانيان و لطيفخان بيك قاجار دواتدار بكوچانيدن اهل قراباغ مأمور گشته قريب بپانزده هزار خانوار بفرح آباد رفتند هم موجب آبادانى آن ولايت شد و هم در اين جلا مكافات نمكحرامى يافتند از الوسات قراباغ جماعت احمدلو تمرد ورزيده در رفتن تعلل ميكردند مورد غضب شاهانه گشته متمردان قتل و غارت يافتند و حال طبقات خلق كه رفته بودند در آن ولايت آسوده حال و در كمال عافيت و فراغت روزگار ميگذرانند . قتل فرهاد بيك قوشچى سانحهء ديگر مغضوب گشتن فرهاد بيك چركس قوشچى است كه از زمرهء مقربان بساط اقدس و در كمال عزت و اعتبار ميرشكار بود همانا از خبث باطن نمكحرامى از او بظهور آمده بود كه در خفيه با شهزادگى محمد باقر ميرزا بخلاف رضاء ولى نعمت آشنائى فتنه انگيز مينموده و باعمال منافى صدق و اخلاص كه منتج عقوق و عصيان است ترغيب ميكرده و صدق اين بدباطنى از اقوام مردم بيغرض كه نشست و برخاست نهانى او را با ميرزا ديده بودند بر خاطر همگنان پرتو ظهور انداخته بعرض اقدس رسيده نائرهء غضب دربارهء او التهاب يافته در مجلس مؤاخذ گرديد و حسب الاشاره اعلى او را مقيد و محبوس بجناب ميرزا سپردند ملازمان ميرزا بفرمودهء او بقتلش پرداخته بر متملكانش رقم تملك كشيدند و اين مضمون كه : « محرم بيك نقطه مجرم شود »